۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۳, دوشنبه

مختصرمعلومات درباره خودي مولانا

مختصرمعلومات درباره خودي مولانا

مولاناجلال الدين اين فرزندهمتاي بلخ كه الفباي زندگاني رادرخانقاابراهيم ادهم شقيق واحمدخضرويه وديگرعرفاي بلخ آموخته آتش درسوختگان جهان زده است .
سلطان العلماء پدربزرگوارمولانامعارف خودرادرام البلاداندوخته واين اندوخته آسماني همواره فرزندوي رادرسفرآفاق وانفس طريق ومشعل عرفاني وتحقيق بوده است .
به عقيده ماسخن سراي سرمدي بلخ راهرقدرجهاني تروفلسفه اوراوسيع ترمعرفي كنيم به مشرب وي نزديك ترميشويم اين مردم منسوب بملت عشقنداين هارازدان اسرارآفرينشندبانگ جرس اين كاروان ازجاي ديگرمي آيدجائيكه ازتنگناي ا حاطه عقول وادراك مابالاتراست .

ملت عاشق زملت هاجداست
عاشقان راملت ومذهب خداست
پيربلخي پيروحكيم الهي ابوالمجدمجدودسناي عزنوسيت وي اختلاف زبان ومكان رادرقلمروحق موثرنمي داند

سخن كزبهرحق گوي چه عبراني سرياني
مكان كزبهردين جوي چه جابلسان چه جابلقا

صداي شهيراين مرغ ملكوت كه ازسينه هندوكوه پروازنموده ودرصحراي قوينه آشيان بسته ازجهان آب وگل فراتررفته وپايه پايه تاآسمان شده كتاب مثنوي كه مولانا آنرانردبان آسمان مي خواندوموسيقي دلنوازروح مي دانست مي خواست فرزاندان ره گم كرده آدمي دنبال آهنگ شورآنگيزآن خارستان خطيرزندگي راآسان بپايان رساننداكنون كه صاحبدلان بشربرانند كه حقيقت براوهام چيره شودوطلسم تعصب وغرورشكسته گرددچه شريني بهترازآنست كه بازنواي آن ا رگنون روح بخش روشنضميران خاوروباختررابخودمتوجه گرداندواين سرودآسماني بارديگركاروان بشررابه منزل مقصودراهمنموني كند.

چشمه ازبلخ روزي سركشيد
بحرشدچون رخت آنسوتركشيد
بحرشدآشفته شدبيتاب شد
جوش زدامواج شدسيلاب شد
اندراين جابانگ ناي شدبلند
رفت آنجاشورصدمحشرفگند
ني صداي سهپرجبرائيل شد
شوررستاخيزاسرافيل شد
دورنزديكي نداردآفتاب
آفتاب باهركجاخواهي بتاب
هركجاعشق است آنجاجاي تست
هركجادل مي تپدماواي تست
وكيل احمد"ديوبند"

۱۳۸۹ اردیبهشت ۶, دوشنبه

جایگاه انسان درعرصه هستی

.
بنام خداوند
فرزندفرزانه كاكايم دوكتورالشيخ غلام حسين جان درحفظ وهدايت وعنايت الهي بوده باشيد.عزيزم ازاينكه گام به راه طريقت دريافت گذاشته خداوندكمك وهمكارت شودمخلصانه سالك راه خداشوي ومسيركمال خودرابرساني
رانده شدن شيطان ازبهشت آفريده گارثابت كرداصالت ومنزلت به علم داناي وعمل است نه جنس ونژادي كه شيطان براي اثبات برتري خودبه آن استنادمي كرداوخودراازجنس نوروآتش زلالي وبي دردني دانست وتوراازجنس خاك وگل.
پس توازهرجنس هرنژادي كه باشي ودرهرگوشه اين زمين پهناوركه زندگي وكاركني بايدبداني كه مسوليت هدايت يك زندگي رابه عهده داري وچه زيبااست
كه باهشياري وداناي زندگي ات رادرمسيركمال هدايت كني توآمده اي تاتوامندي هاي خودرابشناسي وبه گنج بي پايان درونت دست پيداكني .خداازتوخواست تاآينه اي باشي كه جمال به مثال حق رامنعكس سازي پس ازآينه اي پاك ضميرت باكجروي
ونافرماني باغيبت وتهمت بادوروي ونفاق تعمق وچاپلوس وخمازي ننشان كه
ضميرباطن توازاعمال وافعال والهام مي گيردوهرآنچه بگوي مي شنودوچون كودكي نوپابي هيچ قضاوت تحليلي مي پذيردودرتوباورهاي مي آفريندكه باآنچه گفته اي وكرده اي هماهنگ است وبه اين ترتيب زمام زندگي وسرنوشت تورابه دست مي گيردوباورهاي تورابه دستورذهن وانديشه ات مي سازدهمان باورهاي كه مي تواندزندگي ات رانسازدويابرباددهداگرخودرادست كم بگيري وعزت نفس واعتماد
به نفس دروجودتورنگ ببازد اگرخطاي كني كه ندامت وپيشماني وعذرخواهي هويت وشخصيت توراتحقيركنداگردروغ بگوي وخيانت كني باهزاران هزارفعل ديگري
كه وجدان تورابه دردآوردانجام دهي ضميرناخوداگاهت باورهاي منفي وتحقيرشده اي درتومي سازدوبازتاب آن درروح روان وشخصيت وانسانيت توتاثيربدي ميگذارد.
استعدادگام نهادن درمسيركمال درتونابودمي شودوشوق تعالي يافتن دروجودتومي ميردوروح تودستخوش باورهاي مي شودكه زنجيرهاي گران به پاي رفتن توزده اند
وبال پروازتورابسته اندتوهمان كسي هستي كه امانت خدارابه دوش مي كشدهمان امانتي كه زمين وآسمان وكوه هاازپذيرش سرباززدند
همان امانتي كه دركل نظام هستي فقط توقادربه پذيرش بودي وتنهاتوبودي كه اين بارامانت راتاب آوردي وبرداشتي وآفريدگارفرمود:(آيه قرآن )آري توهم نماينده خداي وهم امانت داراوواين امانت سنگين همان قدرت اختياري است كه تنهاوتنها
توازآن برخورداري آسان بارامانت نتوانست كشيد:قرعه فال به نام من ديوانه زدند)
اي برترازفرشته هاواي برگزيده آفريده هااي كه اسماء آسماني راتنهاتوي كه مي داني واسرارعلم ودانش وقانومندي هاي جهان راتنهاتوي كه كشف مي كني خدابه توقدرتي دادتابنديشي وبااختياري كه داري انتخاب كني به همين دليل ازفرشتگان برتري زيراعصيان وعبادت اطاعت ونافرماني خداپرستي وشيطان طلبي هردودرفكرتومي جوشدوآن گاه كهدست به انتخاب مي زني گوهروجودخودراآشكارمي سازي وارزش هاي والاي خودرانشان مي دهي پس بي دليل نيست كه پيامبرگرامي مي فرمايد:يك ساعت تفكرازشصت سال عبادت برتراست: راز برتري انسان برفرشتگاني كه هزاران هزارسال بي هيچ چشم داشتي خداراخالصانه عبادت كردندقدرت اختياراست عبادت اينان ازروي اختياربنودبلكه آن هابه گونه اي خلق شده بودندكه به چيزي جزستايش وپرستش حق شغول نباشند
.قرارنيست خدابه چشم پديده اي رانده شده به تونگاه كندتوبه زمين آمده اي تافاصله
ميان (اهيطوا)تا(ارجعي)رابركني واين است خلاصه ماموريت سنگني كه بدوش داري وبهترين مسيرميان (اهيطوا)تاارجعي )همان صراط مستقمي است كه مسيركمال نام دارد معلمان وراهنمايان مسيركمال به توخواهندآموخت كه دراين مسيرچگونه ان قدركامل شوي تابنده شايسته خداگردي وبه هويتي زيباوبي نظيربرسي ودرباره به جايگاه واقعي خودت بازگردي يعني آنقدردراين مسيرپيش روي كه خدارادرآستانه بهشت بيني كه اغوش بازبه استقبال توآمده است.
به توعزيزدلش خوش آمدگويد:درودبرتوانسان سعادتمندي كه راه كمال رايافته اي ودرمسيري گام برمي داري كه هرروززندگي ات بهترازروزقبل باشدواين دقيقامعناي زندگي درمسيركمال است راه زيباي زندگي ات پرازنورهدايت باد.

تاریچه مختصرمولاناجلال الدین محمدبلخی

مولاناجلاالدين بلخي رومي رح
مولاناجلالالدين درمهدخاندان بزرگي كه دربلخ مي زيستندبقول اصح درششم ماه ربيع الاول سال 604 هه دربلخ متولدشده پدرمولانامحمدبن حسين بن احمدخطبي مي باشدكه اورابهاء ولدمي ناميدندوسلطان العلماء مي خواندندوكتاب معارف تاليف اواست نسب آباي مولانابخليفه اول پيامبراكرم حضرت ابوبكرصديق اكبررض مي پيوندد
ومادراحمدخيطبي فردوس خاتون دخترشمس الائمه ابوبكربن احمدبن ابي سهل سرخيست كه يكي ازاكابرعلماء وفقهاي حنيفه بوده وتاليفات وي مشهورومتداول مي باشد.
سلطان العلماء درطريقت مريدشيخ احمدغزالي وابوالجناب شيخ نجم الدين طاتمه الكبري معروف به شيخ كبري بودوبارضي الدين علي لالاكه درغزنه مدفنست وازاقارب حكيم سناي غزنوي مي باشدنسبت هم خرقكي داشت مولاناجلالدين ازخدمت سيدبرهان الدين ترمذي كه ازشاگردان پدرش بوداستفاده فروان نمودسلطان العلماء بنابراختلاف نظرباخوارزم شاه بقول اكثردرسال 610 ازبلخ هجرت نمودوراه حجازپيشي
گرفت درآن هنگام ازعمرشريف مولاناشش سال ميگذشت وقت عبورازنيشاپوربه خدمت شيخ فريدالدين عطاررسيدشيخ عطاربه سلطان العلماء گفت زوداست كه اين پسرتوآتش درسوختگان عالم زندوكتاب اسرارنامه راكه ازمنظومات وي بودبه مولانابخشيدسلطان العلماء بدون آنكه درشهرهاي ايران توقف كندبه بغدادشدوازآنجابزيارت كعبه مكرمه شرفياب گرديدپس ازگذاريدن چندسال درملاطيه ولارنده درسال 617 بقونيه رحل اقامت افگنددر628 دران شهرچهره درنقاب خاك نهفت مولاناهنگام وفات پدر24 ساله بود
يك سال بعدسيدبرهان الدين ترمذي بخدمت مولانادوباره پيوست وآن يتم رادرآغوش تربيت جادادوآنچه راكه ازمحضرسلطان العلماء گرفته بودبه پسرش سپردپس ازنه سال مولاناازقونيه به حلب وحوالي جبل لبنان شدمدتي درمدرسه حلاويه نزول جلال فرمودوبخدمت كمال الدين ابوالقاسم كه ازعلماي مبتحروفقهاي حنفي بودفقه حنفي راآموخت وازآنجاعازم دمشق گرديدودراين شهركتاب هدايته الفروغ تاليف برهان الدين مرغنياني عالم وفقيه متوفي 592 راكه يكي ازمتون معروف ومتداول فقه حنفي مي باشدواكنون نيزدرمدارس افغانستان وپاكستان باشروح وتعليقات تدريس مي شودخواند آن به روايتي دراين سفربه ملاقات شيخ الاكبرمحي الدين اين عربي صاحب فتوحات مكيه وفصوص الحكيم نايل گرديدوازمحضرآن بزرگواركه ازموسسان بنيان تصوف است استفاده نمودسيدبرهان الدين درسال 628 رحلت فرمودمولاناپس ازآن به آئين پدربرمسندتدريس وارشادنشست وبه تدريس علوم رسمي پرداخت پنچ سال دراين كاربسربردناگهان شمس ملك دادتبريزي كه ازشوريدگان واولياي الهي بوددرقونيه واردشدوبشرحي كه دركتاب تواريخ سيرمذكوراست بيك نگاه آتشين مولاناراازدرس وبحث وقيل وقال مدرسه بازداشت ودرخرمن اندوخته هاي وي اتش زد
اخگري راكه ازخانقاه بلخ اقتباس نموده بودببادعشق مشتعل گردانيدازجلوت بخلوت گرائيدفال اش بحال تبديل يافت به حلقه سماع درآمددلش بنواي ني نوازش يافت وبه آتش عشق تابيدن گرفت ازمدرسه برخاست درمجمع شورندگان بنشست ارادتمندان وشاگردان بملامت شمس برخاستندسرانجام آن آفتاب معرفت ازقونيه جانب دمشق شتافت مولاناتاب تنهاي نياوردوبه هجران وي دل ازدست دادفرزندش سلطان ولدرادرپي اوفرستاداوباهزاران لابه والحاح شمس رابه قونيه بازآورددراين بازشورمولانابيشترگرديدفرمودرباب راشش گوشه سازندوحدي رانيزتركندوني رادل انگيزتربنوادرارندشاگردان ودوستان مولانابارديگربرآشفتندوآن افتاب حقيقت راجادوگرخواندندبالاخره بروايتي شمس مقتول گرديدوبقولي غيب اختيارنمودمولاناهرچه سراغ گمشده خودشتافت نشاني ازآن عنقاي قاف تجريدنيافت دوباره به جستجوي شمس بدمشق رفت ونااميدبازگشت شمس الدين تبريزي مريدشيخ باباكمال چندي ووي مريدابوالجنابشيخ نجم الدين كبري بودوباشيخ فخرالدين عراقي نسبت هم خرقكي داشت ملاناپس ازانيكه ازديدارشمس مايوس گرديددوباره به قوينه آمدحسام الدينا رموي معروف بحسام الدين چپلي طرف توجه وتربيت مولاناواقع شدحسام الدين درنگاه مولاناسخت عزيزومكرم گرديدوبيشترافتخارش درآن است كه مولانابخواهش اوبرزگترين اثرجهاني وشاهكارعرفاني خوديعني كتاب مثنوي رابه رشته نظم آورددرطرف پانزده سال مولانادرصحبت حسام چپلي اشعارمثنوي رامي گفت ووي رامي نگاشت مولانادرسال 672 بيمارشدوروزيكشنبه پنجم ماه جمادي الاخرهمان سال نمازعصرهنگام غروب آفتاب بعالم قدس خراميدودرقونيه دركنارتربيت سلطان العلماء آن گوهرگران بهادرصدف خاك آرميد.
مولاناچارفرزند داشت .
1- بهاء الدين2م- علاء الدين محمد3- مظفرالدين ميرعالم 4- ملكه خاتون
نویسنده:وکیل احمد

۱۳۸۹ اردیبهشت ۵, یکشنبه

بسم الله الرحمن الرحیم

شروع میکنم بنام خداوندبزرگ وتوانا